محمد ابراهيم آيتى
305
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
گفت : بر هر كه از مردان يهود ، ظفر يافتيد او را بكشيد ، پس « محيّصة بن مسعود أوسى » بر « ابن سنينه » [ 1 ] يكى از بازرگانان يهود كه با مسلمانان آميزش و دادوستد داشت حمله برد ، و او را كشت . برادر بزرگترش « حويّصه » كه هنوز مسلمان نبود او را مىزد و مىگفت : اى دشمن خدا ! او را كشتى ؟ ! به خدا قسم . چه روغنى از مال او در شكم دارى [ 2 ] . « محيّصه » در پاسخ برادر گفت : به خدا قسم : كسى مرا به كشتن وى امر كرده است كه اگر به كشتن تو هم كه برادر منى امر مىكرد ، گردن تو را مىزدم . گفت : راستى تو را به خدا : اگر محمّد تو را به كشتن من دستور مىداد ، مرا مىكشتى ؟ گفت : آرى ، به خدا قسم : اگر مرا مىفرمود كه گردنت را بزنم ، بيدرنگ تو را گردن مىزدم . « حويّصه » گفت : راستى دينى كه اين همه در تو اثر گذاشته است عجيب است ، و سپس خود به دين اسلام درآمد . ابن اسحاق روايت ديگرى نقل مىكند كه : بر حسب آن روايت ، قصّهء اين دو برادر - چنان كه گفته شد - در غزوهء « بنى قريظه » و بر سر كشتن « كعب بن يهودا » از بزرگان « بنى قريظه » پيش آمده است [ 3 ] . در شعبان سال سوم ، رسول خدا با « حفصه » دختر عمر كه قبلا در خانهء « خنيس - بن حذافهء سهمى » ( تنها كسى از بنى سهم كه در بدر شركت داشت ) بود ، ازدواج كرد . در شعبان همين سال به قول مشهور : ولادت حسين بن علىّ عليهما السلام روى داد .
--> [ 1 ] - ابن هشام : « ابن سبينه » هم گفته مىشود . [ 2 ] - با اين كه در بسيارى از موارد بر حسب ضرورت در عبارت متن تغييراتى دادهام در اينجا از تصرف خوددارى كردم . صرف نظر از نازيبائى انشاء ، به نظر اين جانب مناسب است سخن حويّصه : « أما و اللّه لربّ شحم فى بطنك من ماله » ( سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 62 ، چاپ مصطفى الحلبى ، 1355 ه . ) اين طور ترجمه شود : « به خدا قسم : شكم تو از مال او پيه بسيار آورده است » كنايه از اين كه از نعم او بسيار متنعم و فربه شدهاى . م . [ 3 ] - سيرة النبى ، ج 2 ، ص 441 .